تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان آشنایی غیر منتظره قسمته آخر
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان آشنایی غیر منتظره قسمته آخر

یکشنبه 24 فروردین 1393 02:56 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
اینم اه قسمته آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخر
تینی جونی مرسی ک نظرامو کامل کردی خخخخب برین ادامه
راســــــــــــــی آهنگه وبم چطوره؟؟
ی چی دیه ب بقیه وبامم سر بزنین خو دیه برین داستانو بخونین



تو خونه پیش لاکی ها
لئو=بچه ها بچه ها؟؟

کاتارا=ببینم همتون هسین؟؟

راف=خب راستش ن

کیم=2 تا خنگامون کمن
........ای دااااااااااااااااااااد
النور=هاااا؟؟چیه؟؟

کیم=راستش کارای و نینجاها ب منو راف حمله کردن میترسم ب اونا هم حمله کرده باشن

کاتارا=اونا ب ما هم حمله کردن

دان=همینطور ب ما

النور=خب هیشی دیه ب همه حمله کردن سوکی هم گرفتن اما مایکی فرار کرد

لئو=اه کجا میدونی؟؟

النور=عاخه مایکی بدونه سوکی داره میاد

راف=ها؟؟

مایکی=بچه هاااااااااااا بدبخ شدم بیچاره شدم خونه خراب شدم کارای سوکی رو بررررررد

دان=چیییییییییی

مایکی=نخودچی همون ک گفتم

النور=دان لدفن ی جور رفتار نکن ک نمیدونی عاخه خودم تازه گفتم

دان=حالا هرچی بعدشم این عجیب نی نقشه خودمون بود

لئو=آرع باید بریم سوکی رو نجات بدیم

مایکی=پ ن پ بشینیم اینجا چایی بخوریم تا شریدر هرکاری خاس با سوکی بکنه

لئو=باوا چته منظورم اینکه باید ی نقشه بکشیم

راف=آآآآآه

لئو=خب نقشه اینجوریه................

پیشه شریدر
کارای=سلام پدر

شریدر=سلام کارای خب تعریف کن

کارای=سوکی رو آوردم درس طبقه نقشه

شریدر=عالیه الان کجاس؟؟

سوکی=اینجام سلااااام

شریدر=سلام

سوکی=عه وا آقاجون یکم مهربون باش

شریدر=الان ی آقاجونی نشونت بدم........

سوکی=آآآآآ بیخیییییییییی من تازه اومدم یکم مهربان باش بابایی

کارای=من نفهمیدم بلاخره اسمه بابات چیه؟؟

سوکی=خر

شریدر=بیتربیت ب من میگی خــــــر؟؟

سوکی=خو تو همیشه ب من میگفتی کره خر لابد خودتم خری دیه

نینجاهای سیاه=

شریدر=خفهههههه شییییین اینم ببرین بذارین تو سیاه چال
سوکی=قبل از اینکه منو ببرن اینو بدون ک تو بابای من نیسی اینجوری گفتم دلت خوش بشه ولی وایساااااا

شریدر=دوباره چیه؟؟

سوکی=بذار ی جکه دیه هم بگم

شریدر=ببرینشششششششششش

سوکی=لددددددددفن قول میدم دیه هیچ حرفی نزنم

شریدر=قول؟؟

سوکی=آرع

شریدر=خیله خب بگو و دس اه سرم بردار

سوکی=مهم نیست که من میگم تو خیلی خوبی مهربونی زیبایی فوق العاده ای مهم خصلت مهم منه :خالی بند بودن

شریدر=ببرینش

سوکی=بی ذوق

شریدر=زور؟؟

زور=بله رئیس؟؟

شریدر=برو مواظبه سوکی باش
زور=چشم

تو سیاه چال
سوکی=واااااااااو چ تاریکه

زور=خو ملومه ک تاریکه سیاه چاله هااااا

سوکی=واقـــــــــا؟؟خوب شد گفتی وگرنه من نمیدونستم

زور=

سوکی=میخام شعر بخونم

زور=جانه مادرت نهههههه

سوکی=مادر ندارم بذا بخونم چیکارم داری ولم کن بذار تو حاله خودم باشم............عههههه با همین شعر میخونم اصن بذار تو حاله خودم باشششششم نمیتونم زورکی تو دله تو جاشممممم........ن این غمگین نیس الان فضا فضای غمگینه اینو میخونم..........حالا رفته با عشقم ی جا ریخته رو هم داهاشه قدیم دس خوش خداییش دمت گرم.............

زور=چیه؟؟

سوکی=تحته تاثیره آهنگه قرار گرفتممممممم

زور=خدا شفا بده

سوکی=

زور=من برم الان میام

سوکی=
..............................رف خو وخته فرار کردنه
سوکی طنابو با روشه خودش اه دوره دستاش باز کرد و فرار کرد و رسید ب شریدر
شریدر=چی تو؟؟؟زوووووووووور

سوکی=هاها همش نقشه بود

شریدر=چی؟؟

سوکی=اونطور ک من میدونم لاکی ها قبلا آدم بودن و تو با ماده ی جهش زا اینجوریشون کردی

شریدر=چی؟؟ن اونا اه اولش لاک پشت بودن

سوکی=برو خودتو سیاه کن اگه اون ماده با معجونه tcri ترکیب بشه میتونه اونا رو دوباره انسان کنه حالا منم میخام ماده ی جهش زا و ماده ی tcri رو اه تو بدزدم

کارای=واسا بینم تو اه کی تا حالا اینقد باهوش شدی؟؟

سوکی=همشو تو دستم نوشتم اه آزمایشگاهه دان برداشتم

کارای=گفتم محاله تو باهوش بشی

سوکی=آرع من خنگم اصن ب یو چ وختشه اینجا رو داشته باش.....دیش دارا داااااااااااااااااام

یهو شیشه ها شکست و لاکی ها اومدن تو
شریدر=چییییی؟؟نهههههههه

لئو=آرههههههههههه

دان=مایکی تو و سوکی برین تو اتاقه tg اون 2 تا ماده رو بردارین اینم عکسه این 2 تا ماده اشتب نکنینا

مایکی=چشششششم

سوکی=بزن بریم

کاتارا=کارای ی فرصتی پیدا شد ک حالتو بگیرم

کارای=هه تو؟؟تنهایی؟؟

کیم=اون تنها نیس من هسم

النور=منم هسم

کارای=ها؟؟.............

کاتارا=یههههههههههههههههههههههه

کارای=یههههههه............آآآآآخ

النور=شرمنده درد داش؟؟

کیم=ایول الی کارت خوب بود

النور=تنکس

راف=شریدر نابودت میکنیم

شریدر=شما جوجه فکولیا؟؟فک نکنم

لئو=فکولی عمته

شریدر=خفهههههه

لئو=آخ آخ

راف=داهاشه منو میزنییییییییییی یهههههه..........آی پااام

دان=

شریدر=

دان=دانی فک کن فک کن.................آهان فهمیدم

دانی ی ماده ای اه تو کیفش در آورد
دان=آماده ی نابود شدن باش

شریدر=چی؟؟ن ن نههههههههههههههههههه

دان اون ماده رو ریخ رو شریدر و اون ب ی سوسک تبدیل شد
راف=چیک مرد

لئو=ما پیروز شدیمممممممممم

کیم=کاره کارای هم تمومه تسلیم شد ما هم اون آمپوله خوب کننده رو بهش زدیم الان اون طرفه ماس

کارای=چی شده؟؟
................آجیااااااااا
النور=کارااااای

مایکی=ماده ها رو آوردیمممممم

سوکی=ما 2 تا قهرمانیمممممم

بعد مایکی و سوکی رقصه خوشالیشونو انجام دادن
راف=اگه تموم شد بریم

مایکی=باش بریم

رفتن و رسیدن خونه
استاد=سلام بچه ها

بچه ها=سلااااااام

استاد=چی کارای؟؟
کاتارا=نگران نباش بابا اون الان از ماس

کارای=میتونم بهتون بگم پدر؟؟

استاد=البته دخترم

کارای=

دان=استاد اون ماده ای ک میتونه ما رو انسان کنه رو پیدا کردیم الان دیه میتونین انسان بشیم

استاد=اما چطوری؟؟

کیم=داستانش مفصله

النور=یالااااااا اون ماده رو بریزین رو خودتون

دان=خیله خب آماده این؟؟

مایکی=بریز باوا

راف=د بریز

لئو=آمدم

استاد=زودباش پسرم

و دانی اون ماده رو ریخ
کاتارا=

کیم=واااااااو

النور=زبونم بند اومده

سوکی=ج...ج....جووووووووووووووون مایکی عجب جیچگری شدییییییی

مایکی=جونه من؟؟

کیم=راف جیگر تر شده

راف=عاقا آینه

بعد رفتن تو آینه خودشونو نگا کردن اینجوری شده بودن:


سوکی=ایووووووووووول
کاتارا=عاشقتم لئووووو

لئو=منمممممم

کیم=جدی میگم خعلی جیگر شدی

راف=تو جیگر تری

دان=

النور=موهاشووو چ خوشگله

سوکی=وییییییییییی

مایکی=حالا میتونیم عروسی کنیمممم

سوکی=آرههههههه

کیم=بیخووووود هنو بچه این

راف=آرع

کارای=خخخخخخ

مایکی و سوکی=حسودا

استاد=بچه ها؟؟

بچه ها=بله استاد؟؟

استاد=
بچه ها=
پایان شدد


خب چطو بود؟؟خوب تموم شد؟؟2000 تا نظر+20 تا لایک بدین تا فرمه بذارم برا داستانه بعدی



ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان آشنایی غیر منتظره ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : دوشنبه 25 فروردین 1393 02:00 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30