تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 15
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 15

شنبه 24 اسفند 1392 09:47 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
خب..........ببخشید ک دیر شد شرمندم ب خدا
ونوس خیلی بدی دلمو شکوندی



همون موقع ک لاکی ها و دوس دختراشون بیرون ول میگشتن پیشه مایکی و سوکی تو خونه:
مایکی و سوکی داشتن فیلم جن گیرو میدیدن و پفه فیل میخوردن ک یهو ک صحنه ی ترسناک میاد
سوکی و مایکی=آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

و هم دیه رو بغل میکنن
سوکی=باوا من قلبم ضعیفه چرا اه این فیلما میسازن عاخه؟؟

مایکی=نفهمن دیه وای خدا قبضه روح شدم

سوکی=بهتره دیه نبینیمش

مایکی=آره بیا بریم بیرون

سوکی=باشه ولی کجا بریم؟؟

مایکی=بیرون

سوکی=کجای بیرون؟؟

مایکی=اول بریم ی پیتزا بزنیم بر بدن بهدشم بریم شهربازی و بعدش..........

سوکی=بعدش؟؟

مایکی=اون دیه سوپرایزه بیا بریم

سوکی=آخجووووووووووووون من عاشقه سوپرایزم بیا بریم آماده شیم

مایکی=باشه

تو اتاقه مایکی و سوکی
سوکی=مایکی ب نظرت این صورتیه قشنگ تره یا این صورتیه؟؟

مایکی=اینا ک 2 تاشون ی رنگن

سوکی=نهههههههه این 1 درجه اه این یکی کمرنگ تره

مایکی=آهان
......خخخخب..............این یکی کوتاهه خوشگل تره
سوکی=آره منم اینو بیشتر دوس دارم

مایکی=ب نظرت من چی بپوشم این نارنجیه یا این نارنجیه؟؟

سوکی=امممممممممم
.............این ک یکم پرنگ تره اسپرته خعلی خوشگله
مایکی=باوشههههههههه

بعدش 2 تاشون لباس پوشیدن
سوکی=خب حالا موهامو چیکار کنم؟؟

مایکی=آره منم دارم ب همین فک میکنم

سوکی=تو ک مو نداری

مایکی=کلاه گیس ک دارم

سوکی=ببینم

مایکی=بیا

سوکی=واااااااااو همشون ک فشن مشنه ای جوووووووووووووونم این یکی رو بذار سرت

مایکی=کودوم؟؟

سوکی=همین ک امو نارنجیو مشکیه

مایکی=آها...........آآآآآآآآآره خیلی خوشگله باشه تو موهاتو چیکار میکنی؟؟

سوکی=امممممممممم همینجوری بازش میذارم و ی طرفه میریزمشو توش با گچه مو مشه صووووورتی در میارم

مایکی=عاشقه سلیقتم

سوکی=همچنین

خلاصه بهد از 2 ساعت آماده شدن و رفتن بیرون و رسیدن ب پیتزا فروشی
مایکی=چ پیتزایی میخای؟؟

سوکی=اممممممممممم پیتزا گیوزا

مایکی=ایول تو هممممممم منم عاشقه این پیتزام الان میرم میخرم

سوکی=آره برو بخر

مایکی=ببشید آقا 2 تا پیتزا گیوزا+2 تا نوشابه پپسی

آقا=باشه...............................بفرمایید

مایکی=تچکر
سوکی=گرفتی؟؟

مایکی=آره اینجا بخوریم یا ببریم؟؟
سوکی=ببریم رو میز بخوریم
مایکی=ن منظورم اینه ک تو رستوران بخوریم یا با خودمون ببریم؟؟

سوکی=خو منم دارم میگم دیه ببریم رو میز بشینیم بخوریم

مایکی=

سوکی=باشه باشه همینجا بخوریم

مایکی=باوشهههههههه

بعد از پیتزا خوردن رفتن شهربازی
مایکی=هوووووووو عجقم بیا بریم پشمک بگیریم بهدشم بریم ترن هوایی

سوکی=باوشهههههه

خلاصه بازی کردنو رفتن
سوکی=خب اون سوپرایز چی بود؟؟

مایکی=باید چشاتو ببندم

سوکی=سوپرایزت اینه؟؟

مایکی=ن چشاتو میبندم بهد نشونت میدم
سوکی=آها باش

بعد مایکی چشای سوکی رو بست و اونو برد تو ی کوچه ی تاریک و بهد چشاشو باز کرد
مایکی=بفرماییننننننننننن

سوکی=ما.......ما.....مایکی این محشرههههههههههههههههههه

مایکی=فدات خوشت اومد

سوکی=ملومه ک خوشم اوممممممد

مایکی با اسپری های رنگی رو دیوار اسمه سوکی رو حک کرده بود بعد یهو مایکی داش آروم آروم میرف سمته سوکی
سوکی=مایکی داری چیکار میکنی؟؟

سوکی رف عقب ک دیه راه نداشت چسبیده بود ب دیوار مایکیم داش میومد سمتش و یهو......
سوکی=پوووووووووووووف هاهاهاهاها مایکی نکککککن..........هاهاها......لدففففففن نکننننننن

مایکی سوکی رو گرفته بود و داش قلقلکش میداد(خخخخخخخخ فدای ذهنه منحرفتون
)
سوکی=بسه بسه بسهههههههههههه

مایکی=خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ باشه

سوکی=وای خدا......دلم.........خخخخخخخخ

مایکی=خوب بود؟؟

سوکی=باشه باشه حالا تلافیشو سرت در میارم

مایکی=باشه منتظره تلافیتم

همینطور ک داشتن حرف میزدن یهو چن نفر ریختن سرشون و اونا رو اه پشت گرفتن سوکی نمیتونست حرکت کنه اما مایکی خودشو آزاد کرد و رف ک سوکی رو نجات بده
کارای=آی آی آی جلو بیای گردنشو با چاقو میبرم

مایکی=چی کارای؟؟

سوکی=ها؟؟

کارای=درسته

سوکی=کارای چرا؟؟من ی زمانی خاهرت بودم نامممممرد

کارای=خفههههه نینجا اون وزغو بگیرین

سوکی=وزغ عمته

نینجا اومدن سمته مایکی اما مایکی همشونو شکست داد
مایکی=باوا من قهرمانه مسابقاته سالانممممممممممممم

بعد اومد ک سوکی رو نجات بدم
کارای=گفتم جلو نیا گرنشو میبرماااا شوخی ندارم

بعد کارای ی برش ب گردنه سوکی زد
سوکی=آخخخخخخخخ روانیییییی

مایکی=باشه باشه واسا

کارای=نینجاها؟؟

سوکی=مایکی خاهش میکنم برو نگرانه من نباش

مایکی=اما............

سوکی=مایکی ب خاطره من برو ب بچه ها خبر بده من چیزیم نمیشه خاهش میکنم

مایکی=باشه..............سوکی میام نجاتت میدم قول میدم

سوکی=

مایکی فرار کرد و کارای و نینجا ها سوکی رو بردن




2000 تا نظر+30 تا لایک برا ادامش............چیه؟؟یالا نظر بده



ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان آشنایی غیر منتظره ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : شنبه 23 فروردین 1393 01:25 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30