تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 14
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 14

شنبه 26 بهمن 1392 08:07 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
رافی و تینی و بقیه ک نظرامو کامل کردین مررررررررررررررررررررسی
راسی آهنگم شطوره؟؟حال میکنین عجب سلیقه ای دارم؟؟




درست همون موقع ک لئو و کاتارا و راف و کیم بیرون بودن تو آزمایشگاهه دانی
دان=خب دیه داره تموم میشه فقط اون مایعه صورتی رو بده
النور=بیا

دان=مرسی

النور=خاهش
دان=آخجون تموم.............

پووووووووووووووووووووووووووووووووووووووومب
دان=شد
............وای نههههههههههههههههه بازم ترکیییییییییید
النور=پوووووووووووووف

دان=نخخخخخخند

النور=خعلی باحال ترکیییید

دان=

النور=ناراحت نباش بیخی بیا بریم بیرون

دان=کجا بریم

النور=من ی جایی سراغ دارم ک خودم زیاد دوسش ندارم ولی تو خوشت میاد

دان=خب چرا تو خوشت نمیاد ولی میخای بری؟؟

النور=ب خاطره تو

دان=

النور=خب بیا بریم

دان=باش بذار سویچه ماشینو بردارم

النور=باش

دان=....................برداشتم بریم

النور=خب

بعد دان دره ماشینو واس النور باز کرد
دان=بیا بشین

النور=باشه مرسی

دان=خاهش

بعد حرکت کردن
دان=خب کجا برم؟؟

النور=بپیچ سمته چپ..............حالا ب راست................مستقیم برو...........همینجا نگه دار

دان=باشه

النور=بیا پایین

دان=باش بذار ماشینو پارک کنم

النور=باشه

بعد دان ماشینو پارک کرد و پیاده شد
النور=دستتو بده من

دان=بیا

بعد النور دان رو کشوند و با خودش برد تو ی آزمایشگاهه مجهز و پیشرفته
النور=خب نظرت چیه؟؟

دان=واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااو اینجا دیه ماله کیههههههههه؟؟

النور=خب راستش اینجا رو ساختن ک هرکی دوس داره بیاد اختراعاتشو انجام بده

دان=آآآآآآآآآآ مرررررررسی النور جونم

النور=خاهش گلم

بعد دان از بس ک خوشال بود النور رو بغل کرد

النور=ها؟؟
دان=دوست دارم

النور=منم

یهو النور پاش میره رو ی چیزی و لیز میخوره و میفته دان هم میفته روش

النور=
دان=وای ببشید
النور=خاهشO_O

یهو نینجاهای سیاه و کارای ریختن تو آزمایشگاه
النور=چی؟؟کارای؟؟

دان=بازم ک شمایین

کارای دان و النور رو تو اون وضعیت دید و گف
کارای=پووووووووووووووووووووووووووووووووف نگاشون کن

النور=چی؟؟

دان=هی واااااااااای

بعد دان از رو النور بلند شد
النور=واسه چی اومدی اینجا؟؟

کارای=قبلا مهربون تر بودی الی

دان=اسمشو ب زبونت نیااااار

کارای=اوه اوه برادر بسیجی غیرتی

النور=تو حق نداری بهش توهین کنیییییییییییییییییییی

کارای=خفه باوااااااا نینجاهااااااا حملهههههههههههههههههههه

نینجا های سیاه=یههههههههههههههههه

دان=برین باوا هنو تازه کارین یهههههههههههههههههههههههههه
دان چوبشو زد زمین و بعد چرخید و نینجا ها رو پوکوند
النور=بگیرین ک اومممممممممممممممممممد

النورم با ی حرکت همشونو ناقص کرد
دان=وااااااااااو

کارای=چییییییی امکان نداره خودم میکشمتوووووووون

دان=برو باوا دخدر

دان ی بمبه دود زا زد و بعد النور رو برداشتو فرار کردن
کارای=نهههههههههههههههه بازم فرار کردنننننننننننننننن

زور=خخخخخخخخخ

بردفورد=وای خدا دلم
کارای=کوووووووووووووووووووووووووووووووووفت

زور=یا ابرفرض وحشی شد

کارای=ببند دهنتووووووووووووووووو

تو ماشین پیشه دان و النور
دان=خیله خوب جنگیدی

النور=ممنون تو هم همینطور

دان=لطف داری

النور=

دان=حالا واس اینکه دخدره خوبی بودی میبرمت مرکز خرید

النور=واقـــــــــــــــا؟؟

دان=البته

النور=ایوووووووووووووووووووووووووووووووووووووول مررررررررسی

دان=خاهش عزیزم

بعد رفدن مرکز خرید النور ی مغازه ی حراجی دید و دوید رف تو

النور=چ لباسای نازی دارههههههههههههههه
دان=آره

النور=این ب نظرت خوشگله؟؟

دان=آره فک کنم بهت بیاد

النور=

دان=نظرت راجبه این بنفشه چیه؟؟

النور=خوشگله چون تو دوسش داری میخرمش

دان=فدات شم

بعد خرید کردن و رفدن سواره ماشین شدن ک برن خونه



2000 تا نظر+20 تا لایــــــــک




ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان آشنایی غیر منتظره ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : شنبه 23 فروردین 1393 01:26 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30