تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 13
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 13

سه شنبه 22 بهمن 1392 04:26 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
رافـــــــــــی و بقیه ک نظرامو کامل کردین واقـــــــا تچکر موکولم




همون موقع ک لئو و کاتارا بیرون بودن تو خونه
کیم نشسته بود رو مبل و داش کتاب میخوند رافم ایستاده بود کناره دیوار و داش یواشکی کیمو دید میزد بعد راف آروم موبایلشو برداش و برا کیم اس داد
کیم=هوم؟؟ینی کیه؟؟

راف=آخجون دید

کیم پیامو باز کرد و خوند
کیم=عیزم خسته نشدی؟؟باوا کتابو بذار کنار بیا بریم بیرون فرستنده راف
.......چــــــــــــــــــــی؟؟
راف=

کیم رافو پشته دیوار در حاله خنده دید و رف پیشش دس ب کمر واساد ی ابروشم برد بالا
راف=عه کیم تویی؟؟سلام چ خبرا؟؟

کیم=تو این پیامو فرستادی؟؟

راف=خب....راستش....چیزه...امممم
.....آره من فرستادم
کیم=خوبه حالا کجا بریم؟؟
راف=ینی واقا تو قبول کردی ک با من بیای بیرون؟؟

کیم=پ ن پ اینقد حرف نزن کجا بریم؟؟

راف=اول بریم موتور سواری بعدشم.......

کیم=مسابقه ی کشتی کج

راف=ها؟؟

کیم=ها و کوفت میگم بعد از موتور سواری بریم مسابقه ی کشتی کج

راف=واااااااااااو بابا تو هم آره؟؟

کیم=ن پس بیا بریم

راف=عاخه چرا با من اینجوری حرف میزنه
هی نمیخام دس رو دخدر بلند کنمااااا
کیم=د اینقد زر نزن بیا بریم دیه

راف=باش

بعد رفدن سواره موتور شدن اولش راف داش ب خاطره کیم آروم میرف
کیم=بابا تند برو این چ طرزشه دیه بلد نیسی پاشو خودم بشنم

راف=چی من بللد نیسم؟؟الان نشونت میدم

یهوووووویی راف گازشو گرف و ب قدری تند رف ک کیبم داش قبضه روح میشد ی چن تا تک چرخه توپم زد اولش کیم یکم ترسید ولی بعدش خودشو جمع و جور کرد
کیم=هوووووووووووووووو چ فازی میدهههههههههههههههههههههههههههههههههه

راف=خوبه؟؟؟

کیم=آره ایوووووووووووووووووووووووووووووووول

و اما چیزی ک تو دله کیم میگذشت
کیم=بابا کصافط آروم برو مردم
(خخخخخخخخ)
یهو کیم ب راف گف
کیم=راااااااااف اونجاروووووو

راف=کو کجارو؟؟

کیم=اونا اونجا مثه اینکه دعوا شده

راف=آره باز اون نینجاهای سیاه و اژدهای بنفشه کله پوکن

کیم=بزن کنار بریم حاشونو بگیریم؟؟

راف=هاااااا

کیم=د چرا مثه بز منو نگا میکنی میگم بزن کنااااااار

راف=باش باوا

بعد راف زد کنار و رفدن دعوا
کیم=نچ نچ نچ بردفورد تو هنو آدم نشدی؟؟

راف=هووووی استیک تو هم اینجایی؟؟

استاکمن=اسمه من بکستر استاکمنهههههههههههههه

راف=حالا هر کوفتی

زور=به به پرنسس خانمم ک اینجان

کیم=دهنتو ببند بد ترکیب

کارای=اووووه خاهر روانی هنوزم ک اون فوشاتو داری

کیم=چی کارای؟؟

راف=جمعشون جمعه جمعه

کارای=هاهاهاهاها نینجاهاااااا حملهههههههههههههههههههه

نینجاهای سیاه=یههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
کیم=یههههههههههههههههه
راف=امشب بهترین شبه عمرمههههههههه

کارای=اون خاهره احمقت با دوس پسرش از دستم در رفدن امکان نداره بذارم تو بری؟؟

کیم=منظورت چیه؟؟

کارای=اوه خبر نداری؟؟بیچاره

کیم=بیچاره اون بابای ی چشمته عوضی میکشممممممت

کارای=فک نکنم بتونی

کیم=اوه چرا میتونممممممممم

بعد کیم با چاقویی ک تو جیبش قایم کرده بود یکی زد تو صورته کارای
راف=خخخخخخخخخ کارای خوشگل شدیییییی

کارای=دهنتو ببنــــــــــــد

راف= و اگه نبندم

کارای=اونوخ......

کیم=زر زر نکن وگرنه این طرفه صورتتم مثه اون طرفش واست خط میندازمااااا
کارای=جراتشو نداری بچهههههههههه

بعد کارای ی لگد زد تو شکمه کیم
راف=با چ جراتیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

اوه اوه راف یهو آتیشی شد و تو چشاش عکسه آتیش افتاد

راف با خنجرش بازوی کرای رو گرف و پیچوندشو اونو زد تو دیوار
کیم=واااااااااااااو

راف=زودباش باید بریم

کیم=باشه

و سواره موتور شدنو رفدن
کارای=اههههههههههه

زور=بازم ک از دستت فرار کردن

بردفورد=قبول کن خعلی ضعیفی خانم کوچولو

کارای=خفه شین هنو 2 تاشون موندن شاید اینا از دستم فرار کردنه باشن ولی نمیذارم اونا فرار کنن ب هر قیمتی ک شده میگیرمشون

بردفورد=واسا اون قبلی هم همینو گف

زور=آره

کارای=یههههههههه

بعد کارای گرف بردفورد و زور رو داغون کرد
پیشه راف و کیم
کیم=راف ممنونم

راف=واس چی؟؟

کیم=ک ازم دفاع کردی

راف=هه قابلی نداش عیزم

کیم=

راف=میخای ببرمت ی جای خوشگل؟؟

کیم=کوجا؟؟

راف=سفت منو بگیر

کیم=باش

بعد راف با سرعته هرچه تموم رف و رسیدن ب بالای کوهه شاینا ک بلندترین کوهه اونجا بود
کیم=چرا اومدیم اینجا؟؟

راف=منظره رو نگا کن

راف رو ب رو رو نشونه کیم داد از اونجا تمامه شهره نیویورک ملوم بود و زیره پاشون بود
کیم=واااااای راف واقا جای قشنگیه

راف=خوشت اومد؟؟

کیم=البته ک خوشم اومد

بعد از چشه کیم چن قطره اشک اومد راف با دستش صورته کیمو پاک کرد و گف
راف=واسه چی گریه میکنی؟؟

کیم در حالی ک هق هقه میزد گف
کیم=میدونی....تا حالا اینقد ب من خوش نگذشته بود.........هیچ وخ منو خاهرام نتونستیم تفریح کنیم ولی........

بعد گریش شدید شد راف بغلش کرد و بهش گف

راف=هیسسسسسسس آروم باش از این ب بعد هیچ وخ نمیذارم ناراحت باشی قول میدم
کیم سرشو آورد بالا و با چشمای خیس ب راف نگا کرد و بعدش همو بوسیدن

راف=راسی شکمت ک درد نمیکنه؟؟
کیم=واسه چی؟؟

راف=وختی کارایه کصافط زدت دیه

کیم=آهان ن خوبم

راف=خب خداروشکر دیه کسی حق نداره تو رو بزنه وگرنه با من طرفه

کیم=
و بعدشم سواره موتور شدنو رفدم خونه




2000 تا نظر+27 تا لایک واس قسمته بعدی موخام راسی رافی ژونم خوشت اومـــــــــد؟؟



ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان آشنایی غیر منتظره ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : شنبه 23 فروردین 1393 01:27 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30