تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 12
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 12

یکشنبه 13 بهمن 1392 07:01 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
بچول خعلی خوشحالم چون..............رافی جونــــــــــــــــــم برگشتــــــــــه و با هم آشتی کردیــــم داستانم فقط ب خاطره رافی گذاشتم



بعد از خوردنه صبونه همشون رفدن پی کارشون
کاتارا داخله آشپزخونه بود و داش ظرفا رو میشست و هی غر غر میکرد
کاتارا=وای خدا خسته شدم کمرم برید همشون رفدن خوش گذرونی همه کارا رو انداختن رو دوشه من آخ کمرم آی پام وای دستم.....
لئو=کمک میخای؟؟

کاتارا=ااا سلام لئو خوبی؟؟؟کی اومدی؟؟از کی اونجا وایسادی؟؟

لئو=همشونو باید با هم جواب بدم؟؟

کاتارا=خب حالا چون تویی میتونی یکی یکی جواب بدی

لئو=هههههه

کاتارا=

لئو=میای بریم ی جایی؟؟

کاتارا=باشه ظرفا تموم شد بریم

بعد لئو دسته کاتارا رو گرف و بردش تو اتاقه ورزش ک تمرینه مدیتیشن انجام بدن(
)
حدوده 1 ساعت داشتن تمرین میکردن(سر درد نگرفتین؟؟
)
کاتارا=لئو؟؟

لئو=جونم؟؟

کاتارا=میای بریم بیرون؟؟

لئو=باشه ولی کجا بریم؟؟

کاتارا=من ی رستورانه خوب سراغ دارم بیا بریم اونجا غذا بخوریم

لئو=باشه واسا لباس بپوشم

کاتارا=خخخخ باشه منم میرم حاضر بشم

نیم ساعت گذش
لئو=کاتارا آماده ای؟؟

کاتارا=آره آمادم

لئو=وایییییییی چ خوشگل شدییییی

کاتارا=مرسی

لئو=خب بیا بریم

کاتارا=باشه

بعد رفدن بیرون
لئو=خب بگو ببینم این رستوران کجا هس؟؟

کاتارا=هینجاس آهان رسیدیم

لئو=اینجاس؟؟

کاتارا=آره دیه

بعد رفدن تو رستوران غذا سفارش دادن
لئو=واااای من عاشقه پیتزا گیوزام میخوری؟؟

کاتارا=ن مرسی تو سوشی میخای؟؟

لئو=تا وختی خودم دارم هیچی نمیخام

کاتارا=هههههه باشه

کارای=ب ب میبینم کهههههه اومدین بیرون

کاتارا=کاراااای

لئو=این امکان نداره

کارای=چرا امکان داره

بعد کارای شمشیرشو در آورد و خاس بزنه ب کاتارا ک لئو با شمشیرش راهشو سد کرد
لئو=مگه من مردم ک بخای بهش آسیب بزنی؟؟

کارای=او لَ لَ نینجا ها حملهههههههههه

نینجا ها=یهههههههههه

لئو همینجوری ک داش میجنگید گف:
لئو=کاتارا فرار کن

کاتارا=ن من تو رو تنها نمیذارم

کارای=آخخخخی چ رمانتیک فک نکنم پدر از شنیدنه این حرفا خیلی خوشش بیاد

کاتارا=اون پدره من نیس

کارای=اوووو چرا هس

کارای داش میرف سمته کاتارا
کاتارا=جلو نیا

کارای=مثلا میخای چیکار کنی؟؟

کاتارا=یادت ک نرفده؟؟منم ی نینجام

کارای=اوه چرا یادمه همیشه از من میباختی

کاتارا=خاهیم دیییییییییییید یهههههههههه

کارای=یههههههههههه

کاتارا ی ضربه زد تو صورته کارای و صورتشو خونی کرد کارای افتاد رو زمین کاتارا هم دوید رف کمکه لئو
لئو=بدو کاتارا باید بریم

کاتارا=باشه

لئو کاتارا و بغل کرد و از اونجا رفدن
کارای=لعنتی

بردفورد=خخخخخ خانوم کوچولو بلاخره شکست خوردن؟؟

کارای=خفه شوووووو

زور=بردفورد فک کنم رئیس پوله خوبی بهمون بدی واسه این خبری ک براش میبریم

کاراری=هه خیال کردین کاره من هنوز با اونا تموم نشده موهاهاهاهاهاها

بردفورد و زور=





2000 تا نظر+20 تا لایــــــــــک



ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان آشنایی غیر منتظره ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : شنبه 23 فروردین 1393 01:27 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30