تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 7
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان آشنایی غیر منتظره قسمته 7

پنجشنبه 28 آذر 1392 11:19 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
بچه ها آهنگم شطوره؟؟؟؟از آریانا گرنده.....بارشیام شطوره؟؟؟خودم ک عااااااشقشونم لامصب گیرایی داره نمیذاره از وبم برم بیرون دائم دارم باهاشون مسابقه میدم کصافطا اسکولم کردن خخخخخخخخ..........حالا بپر ادامه راسی رافی جونم و بقیه از بابته نظرا ممنااااااانم



دانی جعبه کمک های اولیه رو آورد و شروع کرد ب باند پیچی کردنه سوکی(یا ابوالفضل مومیاییم نکنی ی وخ)
النور=دانی حالش خوب میشه؟؟

کیم=مطمئنی بلدی؟؟

کاتارا=لازم نی ببریمش دکتر؟؟

مایکی=دانی زودتر خوبش کن

راف=دان این چیه؟؟؟

لئو=دان مراقب باش
(د خفه شین الان میزنه میگرده تو بدنه من بعد جوابه سئوالاتونو میگیرین)
دان=ببخشیدا ولی من ب تمرکز نیاز دارم میشه برین اونور؟؟

النور=اوه متاسفم

مایکی=شرمنده

کاتارا=ببشید

کیم=عذر میخام

لئو=معذرت میخام

راف=معذرت میطلبم

دان=د بریــــــــــــــــــــــــــــــــن

لئو=باش بابا چتهO_O

استاد=بچه ها؟؟
بچه ها=بله استاد؟؟

استاد=بیاین اینجا داناتلو باید ب کارش برسه
راف=باشه

و رفدن
بعد از نیم ساعت
مایکی=دان؟؟؟

دان=بله؟؟؟

مایکی=هنو حالش خوب نشده؟؟

دان=خب راستش........مایکی اون حالش زیاد خوب نی فک نکنم ب همین زودیا حالش خوب بشه حداقلش.....آه 1 ماه طول میکشه باید.......

سوکی=آخخخخخ چی شده؟؟

مایکی=چی؟؟؟سوککککککککککککککی تو بهوش اومدیییییییی بچه هاااااااا بدویییییییییییییین

کیم=چیه چی شده؟؟؟

راف=چرا داد میزنی؟؟

النور=ااااااا سوکی ک بهوش اومدهههههههههههههههه

کاتارا=خدایا شکرررررررت
.........سلام آجــــــــــــی
سوکی=چی؟؟؟........آجی؟؟؟؟.........تو دیه کی هسی

بچه ها=هاااااااااااااااااااااان

مایکی=سو.......سوکی
سوکی=وااااااااااای تو ی لاک پشته؟؟بسم الله بسم الله بسم الله خدایا توبه توبه آآآآآآآآآآآ

النور=اون چش شده؟؟؟

دان=بچه ها.........اون حافظشو از دس داده

بچه ها=چییییییییییییی؟؟

کیم=ن ن این امکان نداره
سوکی=آره امکان نداره دانی

بچه ها=هاااااااا؟؟؟

سوکی=پوووووووف شوخیدم باو فقط خاستم یکم جو بدم ولی جدا هنو شکمم درد موکوله آخخخ
کیم=دیونههههههههه

سوکی=دیونهههههههه اگه بری دیه دل خوشی برام نمیمونه اینو بدون ک دوست دارم من دیونه هیچ کسی قدرتو مثه من نمیدونهههههه نمیدونههههه

کاتارا=هرچی ما گفدیم تو هم ازش شعر در بیار خب؟؟

سوکی=اااااا ضدحااااااال

دان=خیله خب دیه برین برین یالا

لئو=واااا چته؟؟

دان=زهرمار باید استراحت کنه

مایکی=میشه من پیشش بمونم میشه میشه میشه میشه میــــــــــــشه؟؟

کاتارا=اهههههه تو ک مثه سوکی سمجـــــی

کیم=مگه من مردم ک تو پیشش بمونی

مایکی=کیم تولوخداااااااااااااااااا

کیم=جهنــــــم بمون

مایکی=آآآآآآآآآآآآآخجان یالا حالا همتون بریم بیرون زووووووووود

راف=د خفه داریم میریم دیه

و رفدن بیرون
مایکی=خووووووو الان فقط من هسم و توووو

سوکی=خو ک چی؟؟؟

مایکی=ک هیچ
.....ب ما نیومده ذوق کنیم؟؟
سوکی=اوخــــــــــــــــی

مایکی=



برا قسمته بعدی 2500 تا نظل + 35 تا لایک شوخی هم ندالم




ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان آشنایی غیر منتظره ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : شنبه 23 فروردین 1393 01:33 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30