تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان جزیره ی جن زده قسمته 20
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان جزیره ی جن زده قسمته 20

جمعه 1 آذر 1392 05:41 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
خعـــــــــــــــلی خوشحالم بودا ک بهتون گفدم مدیرتم پوکیدهــــــــــه همین الان درس شد یوهــــــــــــــــــــــــــــــو

2 دیقه قبل از اینکه آلیس و جک و ناتالی و دنیل تیر بخورن پیشه سوکی و کیم
سوکی=کیم؟؟تو حالت خوبه؟؟

کیم=باید خوب باشم؟؟

سوکی=ببین من مطمئنم راف برا این کارش ی دلیلی داره

کیم=عاخه چ دلیلی میتونه داشته باشه؟؟

سوکی=خب نمدونم شاید......

پـــــــــــــــــــــــق
سوکی=صدای چی بود؟؟

کیم=مثه صدا شلیکه گلوله بود

سوکی=عجله کن بیا بریم

کیم=چی شده؟؟؟؟

لئو=خودتون ببینین

سوکی=اوه ن اما......اما چجوری

نایلا=ما هم نمدونیم

جانی=جوکر؟؟آروم..........

همه با هم=جوکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر؟؟

جوکر=درسته من جوکرم اسممو عوض کردم ک بینتون نفوذ کنم تا بتونم نابودتون کنم اما نتونستم شما ی چیزی داشتین ک خیلی وخت بود من از داشتنش محروم بودم.........شادی من خیلی خیلی متاسفم امیدوارم منو ببخشین و بینه خودتون بپذیرین
مایکی=امکان نداره حتما اینم ی تلس

راف=آره منم برا اولین بار با مایکی موافقم

الا=درسته

سوکی=جوکر؟؟

جوکر=ب......بله؟؟

سوکی=من........خب نمدونم ولی احساس میکنم داری راس میگی.....

یوجین=سوکی؟؟چی داری میگی چطو میتونی بعد از اون کاراش بهش اعتماد داشته باشی

سوکی=خب همه اشتباه میکنن شاید واقا اون و جانی عوض شده باشن
رز=من ک اینطور فک نمیکنم

سوکی=متاسفم بچه ها ولی من بهشون اعتماد دارم

مایکی=خب نمدونم بچه ها سوکی ی پریه شاید ی چیزی میگه ک میدونه

النور=آره ممکنه

لئو=خیله خب کیا موافقن اونا بیان داخل گروهمون؟؟

همه با هم=مــــــــــن

راف=خیله خب جوکر تو و جانی الان اومدین بینه مابهتره خطایی ازتون سر نزنه
جوکر=خیلی خیلی ممنونم

جانی=منم همینطور

سوکی=خاهش میشه

جوکر=اما اونا........

جانی=کی میتونه اونا رو کشته باشه؟؟

هری=من و سلنا ب این موضوع رسیدگی میکنیم بهتره شما برین

کیم=چی؟؟

ملیسا=اما هنوز مدرسه تموم نشده و ما هم.........

ملانی=باید بفهمیم کی این کارو با اونا کرده

سلنا=بچه ها بهتره ب حرفه هری گوش کنین اینجا خطرناکه

اولی=خیله خب بچه ها فک کنم بهتره بریم

مارک=باشه بریم

و رفتن خونه
رز=خیله خب رسیدیم جوکر؟؟جانی؟؟ما اینجا زندگی میکنیم

جانی=جای قشنگیه

جوکر=آره

و یهو سوکی ی خونه ظاهر کرد
سوکی=اینم خونه شما 2 تا امیدوارم خوشتون بیاد

جوکر=مرسی

سوکی=د نشد باید بگی........
مایکی=ممنان

سوکی=درسته

راف=خدایا 1 دیوونه کم بود شدن 2 تا

کیم=ن اینکه خودت خیلی عاقلی

مایکی=خخخخخخخخخخ

سوکی=ههههههه

راف=کیم تو چته؟؟

کیم=من؟؟من ک چیزیم نیس خودت شرو کردی

یوجین=بچه ها فک کنم بهتره تنهاشون بذاریم

النور=موافقم

و بچه ها رفدن
کیم=فک کنم بهتره منم برم

راف=کیم وایسا باید باهات حرف بزنم

کیم=من هیچ حرفی با تو ندارم خدافظ

راف=کیم خاهش میکنم فقط 5 دیقه ب من فرصت بده

کیم=2 دیقه

راف=خیله خب با من بیا

و راف کیمو برد کنار دریا
کیم=چرا منو آوردی اینجا

راف=از وختی یادم میومد تو پرورشگاه بزرگ شدم وختی 10 سالم شد همراهه برادرام فرار کردیم و اومدیم ژاپن خونوادمون از هم پاشیده بود لئو خیلی سعی کرد ک خونوادمونو از نو بسازه موفق شد این کارو بکنه حالا من میترسم ک دوباره از هم بپاشیم فک میکردم اگه داداشام برن پیشه دوس دخدراشون دوباره از هم میپاشیم اما اشتباه میکردم فهمیدم ک ما همیشه ی خونواده میمونیم و الانم بیشتر از همه چی میخام ک تو پیشم باشی کیم؟؟من خیلی خیلی متاسفم نباید امروز اون کارو میکردم

کیم=اوه راف؟؟من........من نمیدونستم منم متاسفم قول میدم همیشه پیشت بمونم

راف=میسی

کیم=خاهش عزیزم




دستم پکید ی 500 تا نظر بدین 20 تا هم لایک بزنین از تعداده نظرا هم کم نمیکنم گفدم ک در جریان باشین راسی تکراری هم قبوله



ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان جزیره ی جن زده ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : شنبه 23 فروردین 1393 01:36 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30