تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان جزیره ی جن زده قسمته 10
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان جزیره ی جن زده قسمته 10

چهارشنبه 17 مهر 1392 01:57 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
واقا شرمندم ک دیر گذاشتم ب خودا سرم شلوغ بود

ارّه ی بزرگی ک روب روی سوکی بود روشن شد با سرعت داشت میمود طرفه سوکی حدوده 1000 متر با سوکی فاصله داشت اگه ب سوکی اصابت میکرد تیکه تیکش میکرد
-وووووووووووووواااااااااااااااای کمممممممممممممممک
-نههههههههه سوکییییییییییی
-مراقب باششششششششششش
-خودتو باز کککککککککککن
-سوکییییی زودباشششششششش
-نمیتونم خودمو باز کننننننننننم با زنجیر منو بستتتتننننننن.............جوکککککککککککر خاهش میکنننننم توروخودا کمکم کننننننننننننننننن
ارّه فقط 100 متر با سوکی فاصله داشت همینطور داشت میومد طرفه سوکی
-جک زودباش اون ارّه رو از کار بنداز
-اما قربان نمیشه
-چی گفتییییییییییی؟
-قربان دستگاه خراب شده متوقف نمیشه
-چی؟زودباش ی کاری بکن الان میخوره بهش
-نهههههههههههههههه آآآآآآآآآآآآآ............کورو کورو سامااااااااااااااااااااا
و بعد سوکی ب حالته پری در اومد و زنجیرش شکسته شد و پرواز کرد ولی یهو غش کرد
-سوکییییییی چی شدییییییی؟
-ای واااای سوکییییییی
-سوکی بلند شووووو
-جوککککککککککککککر
-من نمیخاستم اینکارو کنم فقط میخاستم بترسونمش.......سوکی؟
-سوکی توروخودا بلند شو
-سوکی؟سوکی؟
-آآآآآآآ سوکییییییییی پاشووووووووو
-راف داد نزن سوکی؟
-اون غش کرده سوکی پاشو زودباش
-سو......سو.....سوکییییییییی
و ی دفه سوکی با قدرته فراوون بلند شد چشماش ب رنگه قرمز در اومده بودن خیلی عصبی بود با ی حرکت زنجیره همه رو باز کرد بد رف سراغه جوکر و از یقه بلندش کرد و بهش زل زد بعد انداختش زمین و همه رو ز اونجا با کمکه قدرتش برد بیرون و تو خونشون ظاهر کرد
-آخ چی شده؟

-سوکی تو حالت خوبه؟
-چی؟آ......آره خوبم
ی دفه سوکی زد زیره گریه
-آروم باش آجی کوچولو همه چی تموم شد
پیش جوکر
-آآآآآآآآ اون.......اون چجوری اون کارو کرد هیچ پری ای تا حالا نتونسته بود این کارو بکنه

-آره وااااای
-قربان این دفه گند زدین
-درسته

-منم موافقم
-خاک بر سرتون
-بی ارزه
-خفه شییییییییییییییییییییییییییین
و ناگهان جوکر با اسلحش جسیکا و دیانا و برایان و النا و پیتر رو کشت
-نهههههههههههههههه جسیکاااااااااا عزیزززززززززم

-دیاناااااااااااا النااااااااااااااا
-برایااااااااااااااااااااان پیتتتتتتتتتتر
-نههههههههههههههه
-رئیس عاخه چرااااااااااااااااا
-وای ن من.........من چیکار کردم




بی زحمت 430 تا نظر+20 تا لایک بچول خودم ک داشتم این قسمتو مینوشتم بغض کرده بودم آهنگه غمگینم گذاشته بودم وای




ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان جزیره ی جن زده ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : یکشنبه 24 فروردین 1393 01:44 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30