تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان جزیره ی جن زده قسمته 7
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان جزیره ی جن زده قسمته 7

جمعه 5 مهر 1392 03:38 ب.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
 More of this please go here
خب شب شد و همه گرفتن خابیدن اما تو خونه ی النور و سوکی برق قط شد و همه جا تاریک شد ک بعد النور شمع روشن کرد و رفتن خابیدن اما اتاقه سوکی خیلی تاریک بود و اون ا ترس داش میمرد ک پتو رو کشید رو صورتش تا بخابه اما یهو احساس کرد ک زیره پتو ی آدمه ک داره نگاش میکنه(همون جوکر بود)سوکی ی جیغی کشید ک همه فهمیدن

-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
-چیه سوکی چی شده؟
-الی یکی زیر پتوم بود
-جون؟
-نخند جدی میگم(جوکر خدا نگم شی نشی سکتم دادی)
-چون هوا تاریکه و تو میترسی احساس کردی اینطور شده وگرنه چیزی نیس حالا بگیر بخاب

-باش شبت پاستیلی از نوعه شیکری
-ههههه شب شیک
و النور رف ک بخابه اما سوکی هنو میترسید پاهاشو تو شکمش جمع کرده بود پتو هم تا سرش روش کشیده بود(خفه نشی)
-خدایا من چ گناهی ب درگاهه تو کردم اههههععععع

ک سوکی دوباره همون آدمو رو ب روش دید اما این بار اون آدم داش میمومد طرفش سوکی از بس شکه شده بود صداش در نمیومد فقط داش نگا میکرد اون آدم صورتشو آورد رو ب روی صورته سوکی و با ی دستمال سوکی رو بیهوش کرد و با خودش برد
صبح شد و النور اومد تو اتاقه سوکی اما کسی رو ندید همه جا رو گشت و پیداش نکرد و رفت پیشه بقیه
-بچه هاااااااااااااااااااااا کمممممممممممممممممممممک

-چیه؟چی شده؟
-سوکی کجاس؟
-خب من نمدوننننننننننننم

-چی؟ینی چی نمدونم؟
-خب راستش دیشب برق توی خونه ی ما رفت بعد سوکی...........
و همه ی ماجرا رو براشون تعریف کرد
-وای ن

-حالا چیکار کنیم؟
-حتما جوکر اونو برده
-آره درسته
-ما باید جوکرو پیدا کنیم
-اما چجوری؟
-نظرتون چیه ب امی بگیم؟
-همون پریه؟
-آره دیه
-خیله خب
-باشه شرو کنین
و سعی کردن ک با امی ارتباط برقرار کنن
و اما تو خونه ی جوکر پیشه سوکی
ی دفه سوکی چشماشو باز کرد و دید ک ی جاییه پر از جن و روح این شکلی بود:
 آپلود عکس رایگان و دائمی
-واااااااااااااااااااااااااااااااای یا خدااااااااااااااا کمممممممممممممک آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
-پس بلاخره ب هوش اومدی
-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ تو کی هسییییییییی؟چقد زشتیییییییییییی
-من کسیم ک توی کابوسات میبینی من جوکرم
-پس جوکر تویی بی ریخت چرا منو آوردی اینجا از جونه من چی میخای؟
-دهنتو ببندآلیس اونو ببند تو اتاقه ارره ها
-چشم قربان
-چی؟دسته کثیفتو ب من نزن ن ن نــــــــــــــــــه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ




اگه میخاین بفهمین چ اتفاقی برای سوکی میفته 325 تا نظر+15 تا لایک قربونه شوما





ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان جزیره ی جن زده ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : یکشنبه 24 فروردین 1393 01:46 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30