تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان جزیره ی جن زده قسمته 2
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان جزیره ی جن زده قسمته 2

چهارشنبه 20 شهریور 1392 03:44 ق.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
این قسمتش باحاله بیاین ادامه


خب یوجین داش رو اختراعه جدیدش کار میکرد رز داش ظرفا رو میشست نایلا داش تمرین نینجایی میکرد سوکی هم تو اتاقش بود ک یهو از تو اتاقش با عجله اومد بیرون و گف:
-هوووووووو خوداففففظ شب میبینمتون

-وایسا بینم
-چته؟

-کوجا میخوای بری؟
-ب تو چ ربطی داره
-ینی چی ب تو چ ربطی داره میزنم تو دهنتاااا
-جرات داری بزن تا لهت کنم
-این چ طرزه حرف زدن با داداشه بزرگترته بی ادب
-بی ادب عمته
-با اجازه عمه من عمه تو هم میشه

-میدونم
-اهههههههه بس کنین دیه
-آره مثه سگو گربه ب هم میپرن
-دوس داریم
-ولی ن جدی کوجا میخواستی بری؟
-میخواستم برم خرید

-با کی؟
-با عمم
-ای بابا اذیتش نکنین برو آجی
-ممنان آجی هوی شوما 2 تا خجالت بکشین از نایلا بیاموزید

-نایلا کلاسه خوش رفتاری ترمی چنده؟
-ترمی 20 هزار تومن
-ووووووو خیلی گرونه
-اگه خل بازیاتون تموم شد من برم بابای
-خدافظ شب زود بیا خونه
-مراقبه خودت باش
-خودافظ عزیزم

تو خونه لئو و داداشاش:
-آآآآآآآآآآآآآآآه خابم میاد

-من میخوام برم کلاس فلا خدافظ
-باش خدافظ منم برم بخابم
-هییییییس ساکت حواسمو پرت نکنین باید اختراعمو کامل کنم
-بابا دانشمنده نمونه
-چیه دکترای ادب؟
-هیچی
-هی مایکی چ میکنی؟
-دارم آهنگه جدیدمو میسازم
-اسمش چیه؟
-فوضولی؟
-آره
-آجر پاره
تو خونه الا:
-حوصلم سر رف.........حالا چ کنم؟..........برم بیرون؟............برم کلاس؟..........اهههههه ی داداش یا آبجیم ندارم باش بحرف..........همش تقصیره مامانیه ک برام نمیاره...........هیچوقت نمیبخشمش..........البته خودم میدونم ک این غلطو نمتونم بکنم.............فقط بلدم حرف بزنم........

تو خونه کیم:
-یع یع یع یع

کیم داشت عروسکشو کتک میزد تا عقده هاش خالی بشه
-از مامانو بابام متنفرررررررررررررررررررررررررم هیچ وقتی برا من نمیذارن همش سرشون تو کارا خودشونه کی از دستشون نجات پیدا میکنم خدایا خسته شدم

تو خونه ملیسا:
-خب بذار ی زنگ بزنم ب مامانم

بوووووووق بوووووق
-.............
-سلام مامانی خوبی؟

-...........
-منم خوبم بابایی چیکار میکنه؟

-............
-آهان خب مراقبش باش

-.........
-باشه خدافظ

تو خونه ملانی:
-آه دوس دارم برم بیرون ولی بابام نمیذاره

باباش:هی دختر بیا اینجا بینم
-بله بابایی؟
باباش:من گرسنمه برو ی چیزی بیار بخورم
-آه باشه
باباش:زودباش
-خیله خب
تو خونه النور:
-ای کاش سوکی رو واقا میدیدم یا میدونستم کجا زندگی میکنه اونوقت باهاش میرفتم خرید.........فقط حیف ک دوستای اینترنتیم........کاش آبجیم بود............طفلی خیلی دختره خوبیه...........همسانه خودمه دیه بایدم خوب باشه








واسه بقیش بی زحمت 150 تا نظر رد کنین بیاد




ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : چهارشنبه 20 شهریور 1392 04:19 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30