تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان خنده 100 درجه زیر صفر قسمته پنجاه و یک
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان خنده 100 درجه زیر صفر قسمته پنجاه و یک

شنبه 16 شهریور 1392 04:04 ق.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
خعلی نامردین به خودا این همه زحمت میکشم براتون مینویسم بعد اصن نظر نمیدین ناامیدم کردین





حالا برین ادامه برا این قسمت همه نظراشو کامل میکنینا


که ناگهان روح مادر دخترا(آیدا و لئونارا و نگین و ملیسا و ملانی و النور و سوکی)اومد پیش سوکی و گف:
-دخترم

-م......مامان
-عزیزم من میدونم ناراحتی اما تو میتونی نجاتشون بدی
-اما.........اما آخه چجوری؟
-بیا اینو بگیر
-این چیه؟
-اینو بگیر و بریز تو دهنشون تا زنده شن
و بعدش ناپدید شد
-مامان......مامان کوجایی؟

-یوهاهاهاهاهاها سوکیییی خودت تنها موندی دخترکه چش سفید
-چی؟........سبزی ماهی تو ک مرده بودی
-نخیر اون فقط یکی از رباطام بود ک شبیه منه
و بعدش با ی اره اومد طرفه سوکی و........
-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

ک یه دفه سوکی از خواب پرید
-سوکی؟تو حالت خوبه؟

-ها؟چی؟سبزی ماهی کو؟شوما ک مرده بودین
-سبزی ماهی کیه؟O_O
-من چ بدونمO_O
-سوکی فک کنم خواب دیده بودی
-اما........
-عزیزم بهتره یکم استراحت کنی
و بعد همه از اتاق رفتن بیرون بجز مایکی
-سوکی چی شده؟

-مایکی من نمدونم خوابه خیلی عجیبی بود روحه مامانمو دیدم
-آه عزیزم






برا بقیش 300 تا نظر میخوام بضیا تو این قسمت نحرفیدن عاقا تو هر قسمت ک قرار نی همه بحرفن اعتراض موقوف



ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان خنده 100 درجه زیر صفر ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : یکشنبه 24 فروردین 1393 01:52 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30