تبلیغات
ღ مایکی کوچولوی من ღ - داستان خنده 100 درجه زیر صفر قسمته پنجاه
بهتر از مایکی پیدا نمیشه:)(

داستان خنده 100 درجه زیر صفر قسمته پنجاه

چهارشنبه 13 شهریور 1392 03:19 ق.ظ

ღ نویسنده لاک پشتی ღ : ღ Ayato Suki ღ
یههههههههههههههههه

قسمته 50

لامصصصصصصب

هرچی مینویسم که تموم نمیشه چه کنم؟!

حالا خودم یه فکری میکنم برو داستانو بخون


یه دفعه دانی و الکس و ملیسا از اتاق اومدن بیرون و ......
-استااااااااااااااااد

-بچه ها
-ب.....بیاین اینجا
-ها چیه؟چتونه؟
-چی شده؟
-استاد الکس به سبزی ماهی یه ردیاب وصل کرده
-راس میگه الکس؟
-البته
-بابا تو دیگه کی هستی؟!
-دسه شیطونه بستی
-هه
-اهم
-چیه؟
-خب منتظره چی هستین برین دنبالش دیه
-عجله داری؟هولی؟بذار یه چند تا از وسایلامونو بر داریم
-خیله خب برین وسایلاتونو جمع کنین
بعد از نیم ساعت همشون از اتاقاشون اومدن بیرون و حرکت کردن که بلاخره بعد از 1 ساعت رسیدن به........
-جااااان؟

-چته؟
-این....اینکه........
-اینکه چی؟بگین دیه
-این ساختمونه TCRI هس
-خب باشه که چی؟!
-هیچی بریم تو
و رفتن تو و همه نینجا ها و هیولا ها رو شکست دادن و رسیدن به سبزی ماهی
-سبزی ماهی اینجا دیگه آخره خطه زود باش بگو کی هستی

-آره اون نقابه مسخرتو بردار
-خیله خب بابا من........
و نقابشو برداش و همه دیدن که اون......
-هاااااااا تو استاکمنی؟

-پ ن پ عمتم
-به خواهره من توهین نکنا........ای وا من که خواهر ندارم
-چقدر راحت بود شکست دادانش
-آآآآآآآآآآآآره
-آآآآآآآآجر پاره
-بسه دیگههههههههههههه
و بعدش استاکمن یه بمب انداخت و همه مردن حتی خودشم مممممممممرد اما فقط سوکی زنده موند یه دفه نشست رو زمین و داد زد....
-خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
و پایان

اینم از قسمته آخر چطو بود؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پوووووووووووف هاهاهاهاهاهاها نه بابا چی چیو قسمته آخر 500 تا نظر برا بقیش بدین دوباره اسکل شدین



ღ نظرات لاک پشتی ღ : نظرات
برچسب ها: داستان خنده 100 درجه زیر صفر ،
ღ آخرین دستبرد لاک پشتی ღ : یکشنبه 24 فروردین 1393 01:55 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30